کتاب شهریار به انگلیسی (The prince) اثر نیکولو ماکیاولی (Niccolo Machiavelli) ترجمۀ محسن شعبانی انتشارات یوشیتا
شهریار، راهنمای برجستهای برای کسب و حفظ قدرت در بالاترین سطوح است؛ جایی که فریب و دستکاری ابزارهای لازم هستند و متحدان سیاسی نباید با دوستان اشتباه گرفته شوند.ماکیاولی در این اثر توضیح میدهد که در فضای سیاسی گاه ضرورت دارد اخلاقهای سنتی کنار گذاشته شوند و از ابزارهایی مانند فریب، تاکتیکهای پنهانی و تصمیمهای سخت استفاده شود تا ثبات و امنیت دولت تضمین شود. این کتاب با نمونههای تاریخی و تحلیل موقعیتهای فرضی، تصویر روشنی از تعامل بین اخلاق و سیاست ارائه میدهد و نشان میدهد چگونه حاکم میتواند با ترکیب رویکردهای عملی و استراتژیک به حفظ قدرت دست یابد؛ هرچند این رویکرد همواره مناقشات اخلاقی را در پی دارد. شهریار بهعنوان یکی از مواد درسی کلاسیک واقعگرایی سیاسی، به تبیین چگونگی رفتار رهبران در برابر تهدیدها، مخالفان و فشارهای عمومی میپردازد و خوانندگان را به تفکر دربارۀ تعادل بین امنیت، مشروعیت و آزادی وا میدارد.

The prince
شهریار اثر نیکولو ماکیاولی، رسالهای سیاسی از اوایل سدۀ شانزدهم است که به حاکمان میآموزد چگونه قدرت را به دست بیاورند، حفظ کنند و گسترش دهند. ماکیاولی در این کتاب، سیاست را از عالم آرمان و اخلاق جدا میکند و آن را همانطور که هست – همراه با جنگ، خیانت، ترس و جاهطلبی – توصیف میکند. او میان حکومتهای وراثتی و جدید فرق میگذارد، از نقش فضیلت (هوش، جسارت و مهارت سیاسی) و بخت (شانس و شرایط بیرونی) در موفقیت حاکم حرف میزند و توضیح میدهد که شهریار موفق باید هم «شیر» باشد برای ایجاد ترس و هم «روباه» برای فریب دادن دشمنان و شناختن دامها.
هستۀ بحث ماکیاولی این است که در سیاست، نتیجه و بقا از نگاه او مهمتر از پایبندی سختگیرانه به اخلاق سنتی است؛ بنابراین گاهی خشونت، نیرنگ و دروغ اگر برای حفظ ثبات و امنیت حکومت به کار روند، قابل توجیهاند. این نگاه باعث شده نام او با «ماکیاولیسم» – یعنی سیاستورزی سرد و ابزاری – گره بخورد. درعینحال، شهریار نقطۀ آغاز نوعی واقعگرایی سیاسی است و به ما یاد میدهد قدرت چگونه در عمل کار میکند، نه اینکه صرفاً چگونه باید کار کند.

نیکولو ماکیاولی
مسئلۀ مهم دیگری که باید در نظر بگیرید این است که حاکمان تنها در صورتی میتوانند از اشتباهات جلوگیری کنند که بسیار زیرک باشند یا در انتخاب وزرای خود عملکرد خوبی داشته باشند. علاوهبراین، باید حضور افراد خودشیفته و ازخودراضی در دربارشان را محدود کنند. دربار پادشاهان همیشه پر از این دسته از افراد است؛ افرادی که بهخاطر دستاوردهایشان به خودشان میبالند و خودشان را موفقتر از آنچه هستند، تصور میکنند. بهادادن بیشازحد به این دسته از افراد، ارکان حکومتتان را متزلزل میکند. بااینحال، برخورد با درباریان خودشیفته، ممکن است تنفر تودۀ مردم نسبت به شما را برانگیزد.
زیرا تنها راه محافظت از خودتان در برابر افراد خودشیفته، این است که مردم متوجه شوند که شما از افتخارات آنها ناراحت نمیشوید. اما اگر هر کسی بخواهد افتخاراتش را به رخ شما بکشد، احترام خود را از دست میدهید. بنابراین، یک حاکم عاقل باید افراد باهوش را بهعنوان وزیر انتخاب کند و امور حکومتی را تنها به آنها محول کند، نه به هیچکس دیگری؛ بااینحال، حاکم باید از وزرایش درمورد امور حکومتی سؤال کند و به نظرات آنها گوش دهد؛ سپس خودش با پیروی از معیارهایش تصمیم بگیرد. او در جلسه با وزیران، چه بهطور خصوصی و چه در جمع کابینه، باید روشن کند که هرچه نظرات آنها صریحتر باشد، بیشتر مورد استقبال قرار میگیرد. پس از آن، دیگر نباید به نظرات افراد خارج از کابینه گوش کند؛ بلکه باید به هر تصمیمی که گرفته شده است، عمل کند و در تصمیمات خود قاطع باشد. اگر راهبرد متفاوتی را اتخاذ نکنید، ناگزیر باید به نظرات دیگران گوش کنید و مدام نظراتتان را تغییر دهید که همین موضوع باعث کاهش احترام دیگران نسبت به شما میشود. برای درک بهتر این موضوع، توجه شما را به مثالی از دوران معاصر جلب میکنم. اسقف لوکا رینالدی، مردی نزدیک به ماکسیمیلیان، امپراتور فعلی روم گفت که امپراتور هرگز از کسی نظرخواهی نمیکند و هرگز سیاستهایش را با کسی در میان نمیگذارد. او به دلیل پنهانکاری، تمایلی به توضیح سیاستهایش به دیگران ندارد و نصیحت هیچ کسی را نمیپذیرد و تازه وقتی سیاستهایش را اجرا میکند، مردم و وزرایش متوجه آنها میشوند و وقتی وزرایش به او میگویند که اشتباه کرده، خیلی راحت نظرش را عوض میکند. درنتیجه، سیاستی را که یک روز اجرا میکند، روز بعد کنار میگذارد و هیچکس نمیفهمد که او چه میخواهد یا قصد انجام چه کاری را دارد و هیچکس نمیتواند در واکنش به سیاستهای او برنامهریزی کند.
بنابراین، یک حاکم همیشه باید گوش شنوا داشته باشد و توصیهها را بشنود؛ اما وقتی خودش میخواهد، نه وقتی که دیگران میخواهند. تصمیم نهایی همیشه با خود حاکم است؛ در واقع، او نباید به دیگران اجازه دهد تا بدون اجازهاش او را نصیحت کنند؛ ازسویدیگر، او باید مدام نظرخواهی کند و وقتی توصیۀ خوبی دریافت میکند، باید با صبر و حوصله به آن گوش دهد و اگر متوجه شود که کسی از ترس او سکوت میکند و حرفی نمیزند، باید این ترس او را خنثی کند.
بسیاری از مردم فکر میکنند که درایت یک حاکم به لطف توصیههای وزرایش است؛ نه زیرکی خودش؛ اما آنها اشتباه میکنند. قانون کلی و غیرقابلانکاری که در این مورد وجود دارد این است که رهبری که خودش زیرک و عاقل نیست، هرگز نمیتواند توصیهها و مشاورههای خوبی دریافت کند؛ مگر اینکه صدراعظم یا نخستوزیر او فرد بادرایتی باشد. در این صورت، ممکن است مشاورۀ خوبی دریافت کند، اما این وضعیت دوام چندانی نخواهد داشت؛ زیرا امکان کودتای نخستوزیر و تصاحب حکومت وزیر بهشدت افزایش مییابد. ازطرفدیگر، اگر از بیش از یک نفر مشاوره بگیرید، دچار تردید میشوید و نمیدانید به کدام توصیه عمل کنید و چه توصیهای را رد کنید. اگر تعداد مشاوران او زیاد باشند، هر مشاور ساز خودش را میزند و توصیههایی که ارائه میدهد، براساس منافع خودش است و علاوهبراین، حاکم نمیتواند آنها را کنترل کند یا حتی آنچه را که اتفاق میافتد، درک کند. همواره عدهای در اطراف شما هستند که میخواهند شما را فریب دهند؛ مگر اینکه بر آنها مسلط باشید. بهطور خلاصه، درایت یک حاکم ربطی به مشاورههایی که دریافت میکند، ندارد؛ بلکه درایت حاکم به وزرایی که انتخاب میکند، بستگی دارد.
نیکولو ماکیاولی یکی از مهمترین و بحثبرانگیزترین متفکران سیاسی تاریخ است که نامش معمولاً با «قدرت»، «نیرنگ» و «واقعگرایی سیاسی» گره خورده است. ماکیاولی سالها در حکومت جمهوری فلورانس کار کرد؛ در مقام دیپلمات و مقام دولتی به دربارهای مختلف اروپا رفت. بعد از برکناری جمهوری و بازگشت خانواده مدیچی به قدرت، او برکنار، بازداشت و شکنجه شد و مدتی را در تبعید اجباری در حومه فلورانس گذراند. در همین دوران بود که مهمترین آثارش را نوشت.

نیکولو ماکیاولی
پیشگفتار
یادداشت مترجم
فصل اول: انواع مختلف حکومتها و نحوۀ فتح آنها
فصل دوم: حکومتهای موروثی
فصل سوم: حکومتهای مختلط
فصل چهارم: چرا پس از فتح ایران توسط اسکندر کبیر و مرگ او، جانشینان داریوش هخامنشی علیه جانشینانش او شورش نکردند؟
فصل پنجم: چگونه شهرها و ایالتهایی را که قبلاً خودگردان بودهاند، اداره کنیم؟
فصل ششم: سرزمینهایی که توسط نیروها و تواناییهای حاکم جدید فتح شدهاند
فصل هفتم: حکومتهایی که با خوششانسی و با استفاده از قوای نظامی حکومتهای دیگر بنا شدند
فصل هشتم: قلمروهایی که با خشونت و جنایت فتح شدند
فصل نهم: حکومت با استفاده از حمایتهای عمومی
فصل دهم: ارزیابی قدرت یک حکومت
فصل یازدهم: حکومتهای کلیسامحور
فصل دوازدم: بررسی انواع ارتشها و نیروهای مزدور
فصل سیزدهم: نیروهای کمکی، ترکیبی و بومی
فصل چهاردم: رابطۀ حاکم و نیروهای مسلح
فصل پانزدهم: آنچه که انسانها، بهویژه حاکمان بهخاطر آن مورد ستایش و سرزنش قرار میگیرند
فصل شانزدهم: سخاوت و خساست
فصل هفدهم: بیرحمی یا مهربانی؛ بهتر است مردم شما را دوست داشته باشند یا از شما بترسند؟
فصل هجدهم: حاکمان و وعده و وعیدهایی که میدهند
فصل نوزدهم: اجتناب از تحقیر و منفور شدن
فصل بیستم: آیا دژهای دفاعی و سایر راهبردهای دفاعی که حاکمان اتخاذ میکنند، برای حفظ امنیت حکومت آنها مفید است؟
فصل بیستویکم: کاری که یک حاکم باید برای جلب احترام رعایایش انجام دهد
فصل بیستودوم: کابینۀ یک حاکم
فصل بیستوسوم: اجتناب از افراد خودشیفته و ازخودراضی
فصل بیستوچهارم: دلایل سقوط قلمروی حاکمان ایتالیایی
فصل بیستوپنجم: نقش شانس در امور انسانی و چگونگی مقابلۀ با آن
فصل بیستوششم: توصیههایی درمورد فتح ایتالیا و رهایی آن از اشغال بیگانگان