«گاهی همسایهات بهترین دوستت میشود... و گاهی بزرگترین کابوست.»
اتان و اما با دو بچهشان به یک محلهی آرام و امن نقل مکان میکنند. ازدواجشان به مو بند است، اما این خانهی جدید میتواند همان شروع دوبارهای باشد که نیاز دارند. وقتی پسرهای آنطرف خیابان شروع به آزار و اذیت رز، دختر دوازدهسالهشان میکنند، زنِ همسایهی کناری وارد ماجرا میشود. فیونا اسمیت در بهترین زمان ممکن وارد زندگیشان شده است .
📖 چرا این کتاب را بخوانید؟
🔸 یک تریلر روانشناختی واقعی که شما را از صفحهی اول میخکوب میکند
🔸 داستانی دربارهی اعتماد اشتباه و شرارتی که در لباس مهربانی پنهان میشود
🔸 شخصیتی که قرار نیست فراموشش کنید: فیونا، همسایهای که هر پدر و مادری باید از او بترسند
🔸 پایانی که خوانندگان آن را «دیوانهکننده» و «غافلگیرکننده» توصیف کردهاند 
این کتاب دربارهی خط باریک بین امنیت و خطر است. دربارهی این حقیقت که گاهی شرارت درست آنطرف دیوار خانهی شما زندگی میکند.