کمتر پدر و مادری را میتوان یافت که با فرزندشان دچار چالش و عدم تفاهم نشده باشند. علت اصلی این مشکلات در عدم درک صحیح و قضاوتهای عجولانهای است که در شرایط خشم و ناراحتی بروز میکنند و باعث میشوند والد به جای تلاش برای پیداکردنِ علت رفتارهای بیادبانه، پرخاشگرانه یا پنهانکاریهای فرزندشان، به او برچسب بزند و ناخواسته باعث تقویت رفتار نامطلوب او شود و به چرخهی معیوب برخوردهای نادرست با فرزند ادامه دهد. اما چاره چیست؟ چگونه میتوان به عمق احساس فرزندان و چرایی رفتار آنها پی برد؟
دکتر بکی کندی (Dr. Becky Kennedy) دانشآموختهی دکترای روانشناسی بالینی از دانشگاه کلمبیاست و سالهاست تمرکزش را بر مشاورهدادن به والدین و برگزاری جلسات رواندرمانی فردی و گروهی برای آنها گذاشته تا به بهبود روابط آنها با فرزندشان کمک کند. او در کتاب نیک سرشت (Good Inside: A Guide to Becoming a Parent You Want to Be) ، مجموعهای از تجربیات و نتایج مطالعات خود را در حوزهی درک علت اصلی رفتارهای کودک، با والدین در میان گذاشته و آنها را قدمبهقدم برای ساختن ارتباطی مؤثر با فرزندانشان یاری میدهد.
ایدهی اصلی کتاب نیک سرشت این است که همه ازجمله والدین و بهخصوص فرزندان ذاتاً نیکسرشت هستند فقط گاهی رفتارهای ناشایست و کجخلقیهایی بروز میدهند که باید ریشهیابی شوند. نویسنده تأکید میکند که وقتی نیکسرشتی خود و فرزندانمان را عمیقاً میپذیریم و قبول میکنیم که کودک یا نوجوانمان سوءنیتی در بروز بدرفتاری ندارد، میتوانیم واکنش معقول و متعادلتری نسبت به رفتارهای او داشته باشیم و وارد گفتوگویی اثربخش با فرزندانمان شویم. واکنش و گفتوگویی که به فرزندمان میفهماند احساس او را درک کردهایم، با او همدل و همراهیم و او را در تجربهای که دارد از سر میگذراند تنها نخواهیم گذاشت. چنین احساسی فرزند را نسبت به اصلاح رفتارش حساس میکند و درنتیجه میتوان با امید و نگرشی مثبت به فرایند تربیت فرزند ادامه داد.
او در ادامه به توضیح بیشتر دربارهی «مفهوم تمرکز چندگزینهای» میپردازد. مفهومی که به والدین یادآوری میکند به جای نگاهی تکبعدی به رفتار فرزندانشان و تلاش برای اثبات برحقبودن خود به آنها، بپذیرند که در مورد مسئلهای با فرزندانشان اختلافنظر دارند و با قبول این اختلاف و تفاوت برای حل تعارض تلاش کنند. از نظر نویسنده، زمانی که طرز فکر نیکسرشتی را بهعنوان پیشفرض ذهنی خود در نظر بگیریم و در کنار آن قبول کنیم که میتوانیم دربارهی موضوعی واحد با فرزندانمان توافقنظر نداشته باشیم، به جای تلاش برای قانعکردن آنها تمرکزمان را بر درک احساس آنها میگذاریم و درنهایت به فرزندانمان پیامهایی حاکی از احساس ارزشمندی و دیدهشدن میفرستیم و قادریم با مدارا و هماهنگی بیشتری نسبت به خود و فرزندانمان به ساختن ارتباطی سازنده و اثربخش امیدوار باشیم و از حس سرخوردگی و ناکامی و مقصربودن رهایی یابیم؛ زیرا نویسنده معتقد است که چیزی به اسم والد کامل و بیعیب وجود ندارد؛ اما میتوان مهارت ترمیم را آموخت؛ مهارتی که امکان بازسازی ارتباط و پذیرش مسئولیت رفتار و اثر آن بر دیگران را به فرد میدهد و راه جبران را برای او باز میگذارد.