فروغ فرخزاد فقط یه شاعر نبود. اون کسی بود که صدای زن ایرانی رو برای اولین بار در شعر معاصر ما بلند کرد. زنی که توی دورانی که انتظار میرفت ساکت باشه، حرف زد. حرفهایی که بعضیها رو عصبانی کرد و بعضیها رو عاشق.
ولی دیوان فروغ، فقط یه مجموعه شعر نیست. یه سیر تکاملیه. از «اسیر» و «دیوار» و «عصیان» که پر از عشقهای زمینی و احساسات خام جوانیه، تا «تولدی دیگر» و «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» که توش، فروغ از «منِ فردی» فاصله میگیره و به «منِ انسانی» میرسه .
توی شعرهای اولش، زنی رو میبینی که اسیر تن و عشقه. ولی توی شعرهای آخرش، کسی رو میبینی که با باغچه حرف میزنه، دستهاش رو میکاره و میگه: «سبز خواهم شد، میدانم.» 
📖 چرا این دیوان را بخوانید؟
🔸 برای دیدن مسیر پختگی یک شاعر از احساسات خام تا اندیشهی عمیق انسانی
🔸 برای شنیدن صدای زنی که خودش گفت: «یک نفر باید این راه را میرفت و من پیشقدم شدم»
🔸 برای جملههایی که هنوز بعد از ۶۰ سال، در دلت میمونن
نقلقولی از کتاب:«دستهایم را در باغچه میکارم / سبز خواهم شد، میدانم، میدانم، میدانم»